خرید بک لینک

نیمه شب از سرِ شوری غزلی ساخته ایم
داغِ آتش به دلِ در به در انداخته ایم

از پریشانیِ زلفِ تو پریشان شده ایم
همه احوالِ دگر در اگر انداخته ایم

این پریشانیِ ما زمزمهء مرغِ دَمَن
قٌمری و فاخته را دردِسر انداخته ایم

قدسیان وقتِ اذان از چه غزل خوان شده اند
خَلقی از شورِ غزل در شَرَر انداخته ایم

جارچی گفت که بر سر درِ هر کوی و گٌذر
نَقلِ احوالِ تو را در خبر انداخته ایم

دٌرّی از عشق به تفسیرِ غزل ساخته ایم
ترسِ عاشق شدن از شهر بر انداخته ایم

مژده دادند کسی در هوسی می آید
سجدهء شٌکر به وقتِ سحر انداخته ایم
جلال پورسلیمانی۲۸دیماه۱۳۹۵

برچسب: نویسنده: پارسا قربانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 7:32

صفحه بندی