خرید بک لینک

غروب سرد خزان است و دل بهاری نیست
مجال و حوصله ای چند و انتظاری نیست

فقط هجوم خزان است و تازیانهء باد
نشان رونق و امید ماندگاری نیست

گلایه های من از درد اعتماد من است
دگر به تابش خورشیدم اعتباری نیست

اسیر خواهش و مسموم نیش خویشتنم
شفا و مرحم و درمان غیر،یاری نیست

فراز دشنهء جلاد و دارهای مخوف
به غیر از این من درمانده سر بداری نیست

سبوی صبر شکست و غروب عمر رسید
امید ماندن و ایام بردباری نیست

زشوق رفتن من قاه قاه میخندند
در این قبیله مگر رسم سوگواری نیست؟
جلال پورسلیمانی۹دی۹۵

برچسب: نویسنده: پارسا قربانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 7:32

صفحه بندی